در سال های جنگ اتفا قات زیادی رخ داد تا کشور ما
آزاد شد،و حلا بشنویم از یک رزمنده :در اردو گاه بودیم که ناگهان یکی از سرباز ها آمد
و گفت:عراقیا...عراقیا... حمله کردند...
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 10:24 توسط نیما قادری
|
سلام به وبلاگ من خوش اومدید من نیما کلاس پنجم ابتدائی هستم، هدفم از ایجاد این وبلاگ اینه که انشاهای دوره ابتدائیم رو اینجا بنویسم، امیدوارم مورد توجه هم سن و سالهام قرار بگیره لطفا بعد از خوندن مطالب نظر یادتون نره